<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تنهایی</title>
<link>http://damadam4.blogfa.com/</link>
<description>تنهایی من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 16:28:21 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>علف خورها</title>
<link>http://damadam4.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;346&quot; border=&quot;0&quot; width=&quot;322&quot; src=&quot;http://www.atings.com/uploads/1257370359.jpg&quot; style=&quot;width: 322px; height: 346px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدی این آدمای بی خیالو ؟ همیشه توی فکرن اما حرص نمی خورن .... &lt;br /&gt;هه هه خیلی باحالن وقتی یه جا دعوا می شه مثل آفتاب پرست چند جور می شن&lt;br /&gt;اگه حال کنه می ره اون وسطو مثل آدمای پاک و مقدس اونارو از هم جدا می کنه&lt;br /&gt;یا اینکه یه نیگا می ندازه و راشو می کشه و می ره و تو دلش می گه به .........&lt;br /&gt;یا اینکه اگه ازش بپرسن این خیابون اسمش چیه ؟ می گه خودمم نمی دونم&lt;br /&gt;هر زمان که می بینیشون حس راحتی بهت دست می ده &lt;br /&gt;اونقدر لباسای راحت می پوشن که پیش خودت می گی چه باحال اینطوری هم می شه&lt;br /&gt;نه به ما که هر روز داریم خودمونو می کشیم که یه ...... بشیم&lt;br /&gt;نه به اونا که می بینی داره راه خودشو می ره بعد ییهو یه اتفاق خوب زندگیشونو از این رو &lt;br /&gt;به اون رو می کنه .. مثلا یه کارگردان می بینتش می گه شما همون چیزی هستی که من&lt;br /&gt;واسه فیلمم دنبالش می گشتم  بعدم ییهو می بینی همون فیلم برنده اسکار می شه&lt;br /&gt;هه هه هه .... عجب دنیایی به خدا ..... چاره چیه !&lt;br /&gt;من هنوزم که هنوزه موندم که ما درستیم یا اونا ... می بینی تو رو خدا همیشه یه دوگانگی&lt;br /&gt;وجود داره توی همه چیز .... چیز ها .... چیزک ها .... چیز و جیز ها &lt;br /&gt;البته از حق نگذریم گاهی این آدما خیلی مفید می شن مثلا توی پیاده رو حالت بهم &lt;br /&gt;می خوره داری بالا میاری از بس بوش بده کسی نمیاد کمکت اما اینجور آدما میان .....&lt;br /&gt;که خیلی ها اسم اینجور آدما رو می ذارن با وجدان و انسان&lt;br /&gt;من هم قبول دارم چون همه چیزو آسون می گیرن و با آرامش زندگی می کنن از خیلی ماها&lt;br /&gt;جلوترن ...... مثلا سکته قلبی تهدیدشون نمی کنه &lt;br /&gt;هنوز با احساس خودم کنار نیومدم که این آدمای بی خیالو دوسشون دارم یا نه ؟؟؟؟؟؟&lt;br /&gt;اما وقتی عمیق تر فکر می کنم یاد کلی از خاطره هام می افتم .... که می بینم بهشون &lt;br /&gt;احساس دارم .... هه هه هه&lt;br /&gt;یه بار دنده ماشین وقتی که دنده ۳ بود روی پل حافظ شکست و از جا در اومد&lt;br /&gt;سریع اومدمو نگه داشتمو دنبال کمک گشتم ... دیدم روبرو یه مغازه تعمیراتیه .. رفتم اونجا &lt;br /&gt;مشکلو گفتم اما از اونجا که آدمای بی خیالی نبودنو کلی داشتن حرص پول می زدن نیومدن&lt;br /&gt;کمک من تا اینکه یه آدم بی خیال پیدا شدو اومد کمکم .... وقتی دید که کاریش نمی تونه بکنه&lt;br /&gt;انگار که من بچه ام اومد جلو گفت خانوم شما با همین دنده شکسته باید خودتو به خونه ات &lt;br /&gt;برسونی هیچ راهی نداره .. اینم کارت من اگه نتونستی زنگ بزن هر جا باشی میام که هول &lt;br /&gt;بدیم .... منم یه نگاه بدی کردم از اون نگاها که هیچ مردی نمی تونه&lt;br /&gt;و با همون دنده از چهارراه ولیعصر تا انقلاب خودمو رسوندم به تعمیرگاه . بماند که کلی بوق زدن&lt;br /&gt;و شب که اومدم خونه کارتو نگاه کردم دیدم آقا روش نوشته خوشم اومده ازت با من تماس بگیر&lt;br /&gt;حالا شغل آقا چی بود ....... مدیر یک اداره دولتی که کلی هم گزینش شده&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 16:28:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damadam4&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>damadam4</dc:creator>
<guid>http://damadam4.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Foggy Friday</title>
<link>http://damadam4.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;font color=&quot;#ffffff&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 0, 102);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://img03.imagefra.me/img/img03/2/10/2/lidamotamed/f_krc4hw1kn4cm_b43e5c1.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;منبع:lidamotamed&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:11:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damadam4&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>damadam4</dc:creator>
<guid>http://damadam4.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کردستان؛ وطن من؛ مرغي که در عروسي و عزا سرش را مي‌برند</title>
<link>http://damadam4.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;div class=&quot;body&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;از وقتي که هر روز خبر
تازه اي از ترور شخصيت هاي رسمي و چهره‌هاي حکومتي شهر سنندج مي رسد با يک
جمله ي ثابت از طرف مردم، تمام دوستان و آشنايان مواجه مي شوم: «بابا دم
همشهرياتون گرم!».&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;به وضوح مي بينم انگار اين ترورها آبي روي
آتش دل کساني است که از وقايع اخير کينه اي عميق از حاکميت به دل گرفته
اند. برخلاف همه ي دوستانم با اين خبرها نه تنها خوشحال نمي شوم بلکه هر
بار دست و دلم بيشتر مي لرزد؛ چرا که فکر مي کنم دوباره قرار است براي
نجات ايران، وطن من کردستان همچون مرغ عروسي و عزا سر بريده شود. کردستاني
که گويي مثل يک وصله‌ي ناجور به ايران چسبيده است و در هر شرايطي فقط به
نابودي آن مي‌انديشند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آيا اين ترورها قرار است پيش‌درآمد سرکوب
تمام عيار وطن ما «کردستان» باشند؟ وطني که حاکميت هرگز حاضر نبوده است به
مديريت بومي آن تن دردهد. وطني که اصولا تعلق داشتن به آن جرمي
نابخشودني‌ست. زبان کردي در آن تدريس نمي شود و اگر خيلي ها دستشان برسد
بدشان نمي آيد با يک ضربدر قرمز آن را از نقشه ي ايران محو کنند. &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 21:10:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damadam4&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>damadam4</dc:creator>
<guid>http://damadam4.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
