Foggy Friday

منبع:lidamotamed
تنهایی من
از وقتي که هر روز خبر تازه اي از ترور شخصيت هاي رسمي و چهرههاي حکومتي شهر سنندج مي رسد با يک جمله ي ثابت از طرف مردم، تمام دوستان و آشنايان مواجه مي شوم: «بابا دم همشهرياتون گرم!».
به وضوح مي بينم انگار اين ترورها آبي روي آتش دل کساني است که از وقايع اخير کينه اي عميق از حاکميت به دل گرفته اند. برخلاف همه ي دوستانم با اين خبرها نه تنها خوشحال نمي شوم بلکه هر بار دست و دلم بيشتر مي لرزد؛ چرا که فکر مي کنم دوباره قرار است براي نجات ايران، وطن من کردستان همچون مرغ عروسي و عزا سر بريده شود. کردستاني که گويي مثل يک وصلهي ناجور به ايران چسبيده است و در هر شرايطي فقط به نابودي آن ميانديشند.
آيا اين ترورها قرار است پيشدرآمد سرکوب تمام عيار وطن ما «کردستان» باشند؟ وطني که حاکميت هرگز حاضر نبوده است به مديريت بومي آن تن دردهد. وطني که اصولا تعلق داشتن به آن جرمي نابخشودنيست. زبان کردي در آن تدريس نمي شود و اگر خيلي ها دستشان برسد بدشان نمي آيد با يک ضربدر قرمز آن را از نقشه ي ايران محو کنند.